🍃روزی معاویه وارد مکه شد.

به او خبر دادند که ابن عباس، کرسی تدریس برپا کرده و تفسیر قرآن را برای مردم می گوید.

معاویه در پاسخ به این خبر گفت که عیبی ندارد.

ابن عباس، پسر عموی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

از بنی هاشم است و قرآن در میان آنها نازل شده است.

اگر اینها تفسیر قرآن نگویند، پس چه کسی این کار را انجام بدهد؟
شخصی دیگر که در جلسه حاضر بود خبر داد ای معاویه، کرسی تفسیر قرآن ابن عباس بهانه است.

او به این بهانه، فضائل علی بن ابی طالب (علیه السلام) را برای مردم بازگو می کند.

معاویه چنان برافروخت که از جا برخاست و با چهره ای درهم کشیده فریاد زد خودم امروز بر این مجلس وارد می شوم و بساط این محفل را به هم زده و ریشه این گونه نشست ها را بر می چینم.
🍃معاویه با خشم و غضب وارد مجلس ابن عباس شد.

ابن عباس فرمود کجای قرآن را بخوانم که حرفی از علی بن ابی طالب (علیه السلام) در آن نباشد؟

معاویه گفت این آیه را بخوان:

«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا»

«آنگاه كه زمين به لرزش شديد خود لرزانيده شود» 

ابن عباس گفت ای معاویه، همین آیه هم در فضل و منقبت علی بن ابی طالب (علیه السلام) است.
🍃معاویه گفت علی (علیه السلام) چه ارتباطی با این آیه دارد؟

ابن عباس گفت نشنیدی بعد از رسول خدا، یک سال نگذشته بود که زلزله ای در مدینه آمد و همه مردم از شدت ترس و وحشت از خانه ها در آمدند و دیدند که علی بن ابی طالب (علیه السلام) وارد شد و در بین مردم قرار گرفت و پای مبارک را بر زمین کوبید و این آیه را خواند:

«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا»

و فرمود ابوتراب بر تو امر می کند که آرام باش.
همه شاهد بودند زمینی که در زیر پای همه مردم می لرزید، به امر عالی علوی در زیر پای مولی الموحدین آرام گرفت.
ندیدم از آن پس کسی این آیه را بخواند و شرح و تفسیرش را علی بن ابی طالب (علیه السلام) نداند.

معاویه که از غضب در خود می پیچید، رو کرد به ابن عباس و گفت پس راحت بگو تا قرآن باشد، علی بن ابی طالب نیز هست.
📚 منابع:

۱. بحار الانوار، جلد ۴۴، صفحه ۱۲۵

۲. منهاج الولایة، علی قرنی گلپایگانی

۳. سوره زلزله، آیه ۱
http://eitaa.com/joinchat/4013096962Cec30dd4d5a


موضوعات: امامت, داستان, قرآن
   جمعه 18 خرداد 1397نظر دهید »

​🔵 عظمت علمی و عملی حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)
🔘 علامّه طباطبایی (ره)

🔹آن چه برای دانشمندان چشمگیر است. ادب علمی است که انسان در زندگی صاحب نهج البلاغه علی (ع) مشاهده می کند. یعنی با آن که در دل، دریایی بیکران از علوم مختلف را انباشته، چگونه در دوران پیامبر اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبداللّه (ص) هیچگونه سخنی در هیچ زمینه ای به زبان نیاورد و تنها در برابر پیامبر اسلام گوش بودند که فقط می شنیدند
🔹 این برای یک فیلسوف، بزرگترین درس است که باید در هر زمینه ادب علمی خود را حفظ نمایند و اگر به یک ابتکار علمی دست یافت، در برابر استاد اظهار وجود ننماید… این بزرگترین درسی است که از نهج البلاغه یک فیلسوف می تواند استفاده نماید.
🔰 ofogh_howzah@

   سه شنبه 15 خرداد 1397نظر دهید »

​📌 فرقه شناسی
🔹نام فرقه : نعمت اللهیه سلطان علیشاهی گنابادی 
🔹تخلص فرقه : گنابادی
🔹موسس فرقه : محمد سلطان علیشاه 
🔹سال تاسیس : ۱۲۹۴ هجری قمری
🔹قطب کنونی : نورعلی تابنده مجذوب علیشاه 
🔹محل مرکزی فعالیت: تهران خانقاه امیر سلیمانی
🔹مهمترین مراکز جمعیتی : بخش بیدخت گناباد و بخش ششده فسا
🔰مهمترین منابع اقتصادی:
🔹علاوه بر عشریه (دریافت یک دهم مال اعضای فرقه) که از اتباع فرقه گرفته می شود این فرقه دارای شرکتهای اقتصادی و بنگاه های در آمدی هست که به برخی اشاره می شود:
🔺الف:صنایع شیر دامداران

🔺ب:صنایع کیک وکلوچه شکوهی(پچ پچ)

🔺ج:حدود ۶ چاپخانه و انتشاراتی مانند چاپ جنت بروجرد، حافظ شیراز ، انتشارات حقیقت تهران و…
🔰مهمترین خطرات سیاسی اجتماعی فرقه گنابادی :
🔺رشد سریع

🔺حرکت رسانه ای قوی

🔺داشتن نیروهای مخالف نظام وآماده ی درگیری

🔺نفوذ در دستگاه
🔰تشکیلات:
🔹در راس فرقه قطب قرار دارد. بعد از قطب شیوخ فرقه هستند که در بسیاری از مناطق فعالند وبه عنوان شیخ نامیده می شوند.مهمترین شیوخ فرقه عبارتند از:
🔺1-یوسف مردانی شیخ کرج 

🔺2-محجوبی شیخ ملایر

🔺3-خواجه گراشی شیخ فارس و …
📝 توضیحات:
🔹سلطان محمد بيچاره ( فامیل نامبرده ) گنابادی در سال 1294 اين فرقه را تاسیس کرد. 

انحرافات عقیدتی وی باعث شد كه مرحوم آيت الله آخوندخراسانی (صاحب كفايه) وی را مرتد اعلام نمايد كه در سال ۱۳۲۷ هجری قمری توسط عده ای از شيعيان در بيدخت گناباد در توالت خانه اش ، خفه شد و بعد از آن، قطبيت در خاندان وی موروثی شد.
🔹فرقه نعمت اللهی گنابادی كه گسترده ترين شبكه صوفی در ايران به شمار 

می رود, همانگونه كه از نام آن معلوم است, نسبت طريقتی خود را به نعمت الله ولی (شاعر) می رسانند که بی شک از اهل سنت بود 
🔹تفسیر بیان السعادة به سلطان محمد نسبت داده می شود لکن رجال شناس خبیر شیعه، مرحوم آقا بزرگ تهرانی كتاب شناس بزرگ معاصر در كتاب ارزشمند الذريعه مي نويسد: 
🔹برخی معتقدند اين تفسير مربوط به ملا سلطان است. اما نگاهی به اعراب اول آن نشان ديگری دارد. سپس می گويد: 
📚عين عبارات اين تفسير در رساله شيخ علی ابن احمد مهائمی كوكنی متولد سال 776 ومتوفی 835 مشهور به مخدوم علی مهائمی موجود است. همچنين الفاظ آن را سيد غلامعلی آزاد بلگرامی در كتابش سُبحۀ المرجان، تاليف سال 1177 آورده است. (الذريعه جلد 3 ص181.)
❌ برخی از انحرافات این فرقه : 
🔺1_تجسم صورت مرشد در عبادات.
🔺2 _عُشريه : اينها بر خلاف نصّ صريح قرآن به جای خمس عشريه را درست كرده اند كه به قطب يا نماينده وي داده مي شود.
🔺3_غُسل اسلام: شخص قبل از تشرف به محضر قطب باید غسل اسلام كند!
🔺4_ امام دانستن قطب (مهدویت نوعیه). 
🔺5_سماع : گرچه امروزه اقطاب این فرقه سماع را جایز نمی دانند لکن اغلب اقطاب گذشته این فرقه از مروجین و افراط گرایان در موضوع سماع بوده اند .
🔺6_اعتقاد به وحدت شخصیه وجود و بی نیازی از عبادت هنگام فناء فی الله!
🔰سخنی در رابطه با قطب فعلی فرقه : 
🔹نورعلی تابنده مشهور به مجذوب علیشاه در ۲۱ مهر ماه ۱۳۰۶ هجری شمسی متولد شد. وی تحصیلات قبل از دیپلم خود را دریکی از دبیرستان های تهران و پس از آن در سال ۱۳۲۷ رشته حقوق قضایی در دانشگاه تهران گذراند و سپس برای تكمیل تحصیلات خود به فرانسه عزیمت كرد.در سال ۱۳۳۶ پس از اتمام تحصیلات در رشته ادبیات فرانسه و اخذ دكترا در رشته حقوق به ایران بازگشت و پس از مدتی در دولت بازرگان در وزارت دادگستری ، وزارت ارشاد و سازمان حج سمت هایی کسب کرد. او فرزند محمد حسن تابنده صالح عليشاه، قطب دراويش گنابادی است كه پس ازبرادرش سطان حسين ملقب به رضاعليشاه و پسر برادرش يعنی علی تابنده معروف به محبوب عليشاه به عنوان قطب سی و نهم سلسله نعمت اللهی سلطانعليشاهی گنابادی رسيد.
🔹نورعلی تابنده به دلیل تحصن دراویش گنابادی در سوم اسفند سال ۱۳۸۷ مقابل مجلس شورای اسلامی در میدان بهارستان تهران، روز سوم اسفند را که همزمان با کودتای شاه و روز اول سلطنت پهلوی است به عنوان روز درویش نامگذاری نمود. این تعیین روز خاص، یک برنامه سیاسی به حساب می آید که در طول دوران تصوف بی سابقه بود است 

کلیدواژه ها: فرقه گنابادی

موضوعات: مناسبتها, امامت
   چهارشنبه 16 اسفند 1396نظر دهید »

🔻هر بچه شیعه که می خواهد یک دلیل محکم برای شیعه بودنش داشته باشه این را گوش کند… 
(مرحوم علامه امینی نویسنده مجموعه کتاب گرانقدر الغدیر )

کلیدواژه ها: امامت, شیعه, علامه امینی

موضوعات: کلیپ, امامت
   یکشنبه 13 اسفند 1396نظر دهید »

 

استقامت بزرگانی مثل سلمان و مقداد در مسیر حق از کدام ویژگی نشئت می گرفت؟


موضوعات: امامت, شهید مطهری
   دوشنبه 17 مهر 1396نظر دهید »

 

🔸اساس فكر شيعه در مسئله امامت با فكر اهل تسنن مختلف است و اين دو فكر از ريشه با يكديگر اختلاف دارند. لهذا به اين صورت درباره اين مسئله بحث كردن كه ما قائل به امامتيم، آنها هم قائل به امامت، ولى شرايط امامت از نظر ما و آنها متفاوت است، اساساً درست نيست. چون آن چيزى كه شيعه به نام امامت معتقد است، غير از آن چيزى است كه آنها به نام امامت معتقدند.

🔹كما اينكه مسئله‌اى كه به اين شكل طرح مى‌شود كه آيا امامت به نصّ است يا به شورا يعنى آيا امام را پيغمبر بايد تعيين كرده باشد يا مردم بايد او را انتخاب كنند نيز به اين صورت صحيح نيست، زيرا آنچه شيعه در باب امامت مى‌گويد و مى‌گويد به نصّ است، غير از آن چيزى است كه اهل تسنن مى‌گويند و مى‌گويند به شوراست.

🔸نه اينكه درباره يک چيز بحث مى‌كنند و يكى مى‌گويد آن چيز به نصّ است و ديگرى مى‌گويد همان چيز به شوراست. در واقع بايد چنين گفت كه در نظر شيعه مسئله‌اى به نام امامت مطرح است كه اهل تسنن از اساس آن را قبول ندارند نه اينكه در شرايطش با آنها اختلاف دارند. درست مثل مسئله نبوت است در مقابل منكرين نبوت.

📝 استاد مطهری، امامت و رهبری، ص۸۶-۸۵

#گزیده_کتاب
🔻کانال رسمی «بنیاد شهید مطهری»🔻

کلیدواژه ها: سنی, شهید مطهری, شیعه

موضوعات: امامت, شهید مطهری
   یکشنبه 16 مهر 1396نظر دهید »

 

🔸اساس مسئله در باب امامت، آن جنبه معنوی است. امامان یعنی انسان‌هایی معنوی مادون پیغمبر(ص) که از طریقی معنوی اسلام را می‌دانند و می‌شناسند و مانند پیغمبر، معصوم از خطا و لغزش و گناه‌اند. امام، مرجع قاطعی است که اگر جمله‌ای از او بشنوید، نه احتمال خطا در آن می‌دهید و نه احتمال انحراف عمدی، که اسمش می‌شود «عصمت». (ص۴۷)

🔹ما نباید مسئله امامت را از اول به صورت یک مسئله خیلی ساده دنیاوی یعنی حکومت مطرح کنیم بعد بگوییم آیا از نظر اسلام حکومت، استبدادی و تنصیصی است یا انتخابی‏؟ نه، مسئله به این شکل مطرح نیست. در شیعه، «امامت» مطرح است. یک شأن امام حکومت است و البته با وجود امام معصوم جای حکومت کردن کس دیگری نیست همین‌طور که با وجود پیغمبر اکرم(ص) جای حکومت کردن کس دیگری نیست. (ص۵۵)

🔸مسئله امامت از جنبه زعامت و حکومت این است که حالا که بعد از پیغمبر مانند زمان ایشان معصوم وجود دارد و پیغمبر وصیی برای خود معین کرده است که او در سطح افراد دیگر نیست و از نظر صلاحیت مثل خود پیغمبر استثنایی است، دیگر جای انتخاب و شورا و این حرف‌ها نیست. (ص۵۳)

🔹همان‌طور که در زمان پیغمبر نمی‌گفتند که پیغمبر فقط پیام‌آور است و وحی به او نازل می‌شود، تکلیف حکومت با شوراست و مردم بیایند رأی بدهند که آیا خود پیغمبر را حاکم قرار دهیم یا شخص دیگر را، بلکه این طور فکر می‌کردند که با وجود پیغمبر، این بشر فوق بشر که در مرحله‌ای است که با عالم وحی اتصال دارد، اصلا این مسئله مطرح نیست، بعد از ایشان نیز جای این سخنان نیست. (ص۵۴)

📝 استاد مطهری، امامت و رهبری

#گزیده_کتاب
🔻کانال رسمی «بنیاد شهید مطهری»🔻


موضوعات: امامت, شهید مطهری
   شنبه 15 مهر 1396نظر دهید »

 


قاضى ايجى و شارح كتاب وى جرجانى درباره آيه مباهله مى گويند:
شيعيان و هم فكران آن ها درباره برترى على عليه السلام دارى دو ديدگاه هستند:
نخست آن كه مواردى وجود دارد كه به طور اجمال به برترى وى اشاره دارد كه اوّلين آن ها آيه مباهله است.
آن ها به جمله (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ) اين گونه احتجاج مى كنند كه از لفظ «أَنفُسَنا»، نفس پيامبر صلى الله عليه وآله اراده نشده است، زيرا انسان نمى تواند نفس خود را فرابخواند.
بلكه منظور از اين لفظ، على عليه السلام بوده است; زيرا بر اساس اخبار و روايات معتبر، پيامبر صلى الله عليه وآله او را با خود همراه كرده است.
دوم آن كه نفس على عليه السلام، خود نفس پيامبر نبوده. پس روشن مى شود منظور اين است كه هر دو در فضل و كمال برابرند. تنها، فضيلت نبوت است كه على عليه السلام از آن برخوردار نيست و چون وى از هر لحاظ هم چون پيامبر است، برترين فرد اين امت به شمار مى رود.
گفته شده: منظور از لفظ «أَنفُسَنا» فقط على عليه السلام نيست، چون به صورت جمع به كار رفته، بلكه همه نزديكان پيامبر و خادمانى را كه در عرف، به منزله نفس ايشان هستند در بر مى گيرد.1


1 . شرح المواقف 8 / 367.

 

بررسى و نقد ديدگاه قاضى ايجى
پوشيده نيست كه قاضى ايجى و جرجانى بر دلالت آيه مبنى بر برترى مصداق «انفسنا» و حضور اميرمومنان على عليه السلام در قضيه مباهله اعتراف كرده اند. به اين معنا كه گفته اند: «اخبار و روايات معتبر، بر همراهى على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه وآله اشاره دارد و لفظ «أَنفُسَنا» بر برابرى دلالت مى كند».
ولى اين دو شخص پنداشته اند لفظ «أَنفُسَنا» افراد ديگرى را نيز در برمى گيرد. اما آنان سخن خود را با قاطعيت اعلام نمى كنند; بلكه با عبارت «گفته شده…» ديدگاه خود را ذكر كرده اند.
گويا كه خودشان نيز نادرستى ادّعاى خودشان را مى دانسته اند، به خصوص آن جا كه خادمان و همه نزديكان را مصداق «انفسنا» دانسته اند.
در نادرستى سخن اين دو عالم سنّى بايد گفت: پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله حتى عموى خود را با خود همراه نكرد. پس چطور مى توان گفت: منظور از «انفسنا» همه نزديكان و خادمان رسول خدا صلى الله عليه وآله باشد؟!!

 

منبع: سایت آیت الله سید علی حسینی میلانی

کلیدواژه ها: آیه مباهله, قاضی ایجی

موضوعات: مناسبتها, امامت
   شنبه 25 شهریور 1396نظر دهید »

 


علماى شيعه، با آيه مباهله و اين كه پيامبر در جريان نزول اين آيه فقط على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام را فراخواندند بر امامت على عليه السلام استدلال مى كنند.

 

امام رضا عليه السلام و استدلال به آيه مباهله
شيعه، چگونگى دلالت آيه مباهله بر امامت على عليه السلام را از امام على بن موسى الرضا عليهما السلام فرا گرفته است.
سيّد مرتضى رحمه الله مى گويد:
از شيخ مفيد رحمه الله شنيدم كه مى گفت:
روزى مأمون به امام رضا عليه السلام گفت: بزرگ ترين فضيلت امير مؤمنان على عليه السلام در قرآن كدام است؟
امام رضا عليه السلام جواب داد: فضيلتى كه آيه مباهله بر آن حكايت دارد. خداوند متعال مى فرمايد:
(فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ).1
هر گاه بعد از علمى كه به تو رسيده، كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آن ها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را; ما نفوس خود را دعوت كنيم، شما هم نفوس خود را; آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
در پى نزول اين آيه رسول خدا صلى الله عليه وآله، حسن، حسين، فاطمه و اميرالمؤمنين عليهم السلام را فراخواند. آن ها به حكم خداوند متعال در جايگاه فرزندان، زنان و نفس ايشان قرار داشتند.
مشخص است كه هيچ يك از بندگان خداى سبحان برتر و شريف تر از رسول خدا صلى الله عليه وآله نيست. از همين رو مى بايست از كسى كه به حكم خداوند سبحان نفس رسول خدا صلى الله عليه وآله است، احدى برتر نباشد.
مأمون گفت: مگر نه اين است كه خداوند «أَبناء و نِساء» را به صورت جمع بيان كرده، ولى پيامبر تنها دو پسر و دخترش را فراخوانده است. چرا احتمال نمى دهيد كه منظور از «نفس»، خود ايشان باشد. بنابراين، آن چه گفتيد نمى تواند فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام را نشان دهد؟!
امام رضا عليه السلام در پاسخ او فرمود:
ليس بصحيح ما ذكرت ـ يا أمير المؤمنين! ـ وذلك أنّ الداعي إنّما يكون داعياً لغيره، كما يكون الآمر آمراً لغيره، ولا يصحّ أن يكون داعياً لنفسه في الحقيقة، كما لا يكون آمراً لها في الحقيقة، وإذا لم يدعُ رسول اللّه صلّى الله عليه وآله رجلا في المباهلة إلاّ أمير المؤمنين عليه السلام، فقد ثبت أنّه نفسه التي عناها اللّه تعالى في كتابه، وجعل حكمه ذلك في تنزيله;
اى اميرالمؤمنين! آن چه شما مى گوييد درست نيست; چرا كه دستور دهنده و دعوت كننده صرفاً به غير از خود مى تواند دستور دهد و او را به چيزى دعوت كند و درست نيست اين عمل را در مورد نفس خود انجام دهد.
با اين توصيف چون رسول خدا صلى الله عليه وآله در روز مباهله از بين اصحاب، تنها امير مؤمنان على عليه السلام را با خود همراه كرد، بنابراين، وى مقصود از نفس پيامبر صلى الله عليه وآله است كه خداى متعال در قرآن از او سخن گفته و شايستگى آن بزرگوار را براى مباهله اثبات كرده است.
مأمون گفت: پاسخ قانع كننده اى بود.2


1 . سورة آل عمران: 61.
2 . الفصول المختارة من العيون والمحاسن: 38.

 

شيخ مفيد و استدلال به آيه مباهله
شيخ مفيد، پس از بيان ماجراى مباهله مى گويد:
مباهله نجرانى ها با پيامبر صلى الله عليه وآله، نشان دهنده نبوّت انكارناپذير آن حضرت و فضيلت امير مؤمنان على عليه السلام است.
آيا نه اين است كه مسيحيان به نبوت پيامبر صلى الله عليه وآله اعتراف كردند و دريافتند كه نبايد با وى مباهله كنند؟
آن ها مى دانستند كه اگر مباهله كنند، گرفتار عذاب مى شوند و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز بر پيروزى و به شكست كشاندن آن ها با ارائه دليل و برهان اطمينان داشتند.
افزون بر آن، خداوند متعال با نزول آيه مباهله بر اين كه امير مؤمنان على عليه السلام نفس رسول خدا صلى الله عليه وآله بوده و در اوج فضيلت قرار دارد و در كمال و پرهيز از گناه همانند ايشان است، تأكيد ورزيده است.
خداوند متعال بر اساس اين آيه، حضرت على عليه السلام، همسر و دو فرزندش را با وجود سن كم، دليل و حجّت حقانيّت پيامبر صلى الله عليه وآله و دين ايشان قرار داد و چنين حكم نمود: حسن و حسين عليهما السلام، فرزندان، و فاطمه عليها السلام مصداق زنان ايشان است كه مى بايست در جريان مباهله به واسطه آنان حقّانيّت خود را ثابت كند؟!
در بين مسلمان هيچ كس از چنين فضيلتى حتى از فضيلت نزديك به آن نيز برخوردار نيست.
چنان كه گفتيم، اين فضيلت يكى از مناقب مختص به امير مؤمنان على عليه السلام به شمار مى رود.1


1 . الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد: 1 / 169.

 

ادامه »


موضوعات: مناسبتها, امامت
   شنبه 25 شهریور 1396نظر دهید »

 

 

جايگاه ويژه روز مباهله


اكنون شايسته است به جايگاه والاى روز مباهله نگاهى كنيم. سيد بن طاووس رحمه الله در كتاب اقبال بصالح الاعمال چنين مى نگارد:
بدان كه روز مباهله پيامبر صلى الله عليه وآله با مسيحيان نجران، بسيار عظيم الشأن بوده و از نشانه ها و كرامات بسيارى حكايت دارد.
از جمله اين آيات و نشانه ها مى توان به موارد زير اشاره كرد:
نخستين بارى است كه خداوند باب مباهله را براى اين ملّت گشود تا به هنگام انكار ادلّه و براهين، به مباهله اقدام نمايند.
نخستين روزى بوده كه در آن عزّت پيامبر و شوكت و جلال خداوندى بدين شكل به اثبات رسيد و اهل كتاب ضمن گردن نهادن به نبوّت و حاكميت ايشان، به پذيرش ذلّت و پرداخت جزيه ملزم شدند.
نخستين روزى بوده كه در آن پرده هاى قدرت الاهى و نبوى، مخالفان را فرا گرفت، كسانى كه معجزات پيامبر صلى الله عليه وآله را انكار مى كردند و همان كسانى كه با رسول خدا با دليل هاى عقلى و نقلى به مناظره مى پرداختند.
نخستين روزى بوده كه با انوار درخشان خداوندى حضرت محمد صلى الله عليه وآله اين گونه مورد تصديق قرار گرفت; چرا كه فاصله ميان دشمنان و نزديكان پيامبر صلى الله عليه وآله بر همگان روشن شد.
- روزى بوده كه در آن رسول خدا صلى الله عليه وآله مقام بلند اهل بيتش را نشان داد.
روزى بوده كه خداوند متعال به بندگانش مى فهماند كه امام حسن و امام حسين عليهما السلام با وجود سن كم براى مباهله از صحابه پيامبر و مبارزان راه ايشان شايسته تر هستند.
روزى بوده كه خداوند متعال نشان مى دهد كه فاطمه عليها السلام، دختر گرامى پيامبر براى مباهله از پيروان و افراد صاحب صلاحيت و برجسته وى، شايسته تر است.
روزى بوده كه خداوند متعال از اين موضوع پرده برمى دارد كه مولايمان على بن ابى طالب عليهما السلام نفس رسول خدا صلى الله عليه وآله و از جوهره ذات اوست، صفات و اراده او صفات و اراده اوست و اگر چه ظاهرشان متفاوت است، اما فضايلشان از هر جهت يكى است.
روزى بوده كه نشان داده مى شود دعوت نشدگان به مباهله نسبت به آن ها كه صلاحيت حضور نشر نشانه هاى خداوندى را دارند، از مقام پايين ترى برخوردارند.
روزى بوده كه در اخبار و روايات موثق و مورد اعتماد، تا پيش از اسلام روزى به مانند آن را نيافته ايم.
روزى بوده كه زبان مدعيان بند آمده و منطق صاحبان رأى، آن ها را واداشته تا اذعان و اعتراف كنند كه خداوند متعال، اهل بيت پيامبر عليهم السلام را از تمام بندگان و مؤمنانى كه صلاحيت مباهله ندارند، برتر مى داند.
روزى بوده كه حقانيت دليل ها و برهان هاى راستگويان اثبات گشت; همان كسانى كه خداوند متعال در قرآن كريم امر نموده تا مردم از آنان پيروى كنند.
روزى بوده كه خداوند جليل از عصمت هميشگى اهل بيت پيامبر عليهم السلام كه در مباهله شركت كردند، پرده برمى دارد.
روز مباهله حقانيّت نبوّت و رسالت پيامبر صلى الله عليه وآله را بهتر از جريان تحدّى و مبارزطلبى با قرآن، اثبات مى كند; زيرا كسانى كه پيامبر صلى الله عليه وآله آن ها را به آوردن مثل قرآن به مبارزه طلبيد در مقام بهتان گفتند:
(لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا);1
اگر بخواهيم كتابى مثل همين قرآن مى آوريم.
در حالى كه در روز مباهله، منكران در پى ظهور دليل ها، برهان ها و نشانه هاى نبوّت پيامبر، به جهت عجز از مباهله با ايشان، از انكار رسالت خوددارى كردند.
روزى بوده كه خداوند متعال به واسطه آن، آتش جنگ را خاموش و مسلمانان را از گرفتارى و سختى پيكار و به خطر انداختن روح و جانشان نجات داد.
خداوند متعال اين كار را به خاطر شرافت كسانى انجام داد كه در جريان مباهله حاضر شدند و به صفات خداوندى آراسته بودند.
به راستى گفتار، زبان، دل و قلب به ناتوانى از بيان كمالات اين روز اعتراف كرده است.2


1 . سوره انفال: آيه 31.
2 . الأقبال بصالح الأعمال: 514.

 

منبع: سایت آیت الله حسینی میلانی


موضوعات: مناسبتها, امامت
   جمعه 24 شهریور 1396نظر دهید »

 


اينك به نقل شمارى از روايات كه نزول آيه مباركه مباهله را در شأن حضرت على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام بيان مى دارند و حافظان حديث، آن ها را با ذكر سند، در كتاب هاى معتبر آورده اند مى پردازيم.

 

به روايت ابن عساكر
ابن عساكر دمشقى با سندى و ابن حجر عسقلانى از طريق دارقطنى، از ابوطفيل اين گونه روايت مى كنند:
امير مؤمنان على عليه السلام در جمع حاضران در شوراى خلافت با بيان برخى از فضايل و مناقب خود، بر آن ها احتجاج نمود، از جمله به آنان فرمود:
نشدتكم بالله، هل فيكم أحد أقرب إلى رسول الله صلّى الله عليه وآله1 في الرحم ومن جعله رسول الله صلّى الله عليه وآله نفسه وأبناءه أبناءه ونساءه نساءه غيري؟
قالوا: اللهمّ لا;2
شما را به خدا سوگند، آيا در ميان شما كسى هست كه در رابطه خويشاوندى خود، نزديك تر از من به رسول خدا صلى الله عليه وآله باشد و ايشان، او را نفسِ خود، فرزندان او را فرزندان خود و زنان او را زنان خود ـ جز من ـ دانسته باشد؟
همه گفتند: نه به خدا.
گفتنى است كه اين اقدام حضرت على عليه السلام را بسيارى از علماى شيعه و سنّى با ذكر سند از ابوذر و ابوطفيل نقل كرده اند.
از جمله اين روايان، مى توان به حافظانى هم چون دارقطنى، ابن مردويه، ابن عبدالبرّ، حاكم نيشابورى، جلال الدين سيوطى، ابن حجر مكّى و متّقى هندى اشاره كرد.


1 . به رغم اين كه در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارك پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به صورت ناقص (ابتر) آمده است، ما طبق فرمايش حضرتش، درود و صلوات را به صورت كامل آورده ايم.
2 . تاريخ مدينة دمشق: شرح أمير المؤمنين عليه السلام: 3 / 90، حديث 1131، الصواعق المحرقه: 239.

 

ادامه »


موضوعات: مناسبتها, امامت
   جمعه 24 شهریور 1396نظر دهید »


مفسّران، متكلّمان، محدّثان و تاريخ نگاران بزرگ عرصه دانش هاى حديثى، تفسيرى، كلامى و تاريخى در قرون مختلف در كتاب هاى خود حديث مباهله را ـ چه با ذكر سند و چه به دليل مسلّم انگاشتن آن، بدون ذكر سند ـ به اتّفاق روايت كرده اند. مشهورترين آنان عبارتند از:
1 . سعيد بن منصور، درگذشته سال 227 هجرى.
2 . ابوبكر عبدالله بن أبى شيبه، در گذشته سال 235.
3 . احمد بن حنبل شيبانى، درگذشته سال 241.
4 . عبد بن حميد، درگذشته سال 249.
5 . مسلم بن حجّاج، درگذشته سال 261.
6 . ابوزيد عمر بن شبّه بصرى، درگذشته سال 262.
7 . محمد بن عيسى ترمذى، درگذشته سال 279.
8 . احمد بن شعيب نسائى، درگذشته سال 303.
9 . محمد بن جرير طبرى، درگذشته سال 310.
10 . ابوبكر بن منذر نيشابورى، درگذشته سال 318.
11 . ابوبكر جصّاص، درگذشته سال 370.
12 . ابوعبدالله حاكم نيشابورى، درگذشته سال 405.
13 . ابوبكر بن مردويه اصفهانى، درگذشته سال 410.
14 . ابواسحاق ثعلبى، درگذشته سال 427.
15 . ابونعيم اصفهانى، درگذشته سال 430.
16 . ابوبكر بيهقى، درگذشته سال 458.
17 . ابوالحسن على بن احمد واحدى، درگذشته سال 468.
18 . محيى السُنه بغوى، درگذشته سال 516.
19 . جار الله زمخشرى، درگذشته سال 538.
20 . قاضى عياض يحصبى، درگذشته سال 538.
21 . ابوالقاسم ابن عساكر دمشقى، درگذشته سال 571.
22 . ابوفرج ابن جوزى حنبلى، درگذشته سال 579.
23 . ابوالسعادات ابن اثير جزرى، درگذشته سال 606.
24 . فخررازى، درگذشته سال 606.
25 . عزالدّين ابن اثير جزرى، درگذشته سال 630.
26 . محمد بن طلحه شافعى، درگذشته سال 652.
27 . شمس الدّين سبط بن جوزى، درگذشته سال 654.
28 . ابوعبدالله قرطبى انصارى، درگذشته سال 656.
29 . قاضى بيضاوى، درگذشته سال 685.
30 . محب الدّين طبرى، درگذشته سال 694.
31 . نظام الدّين أعرج نيشابورى، از بزرگان قرن هفتم.
32 . ابوبركات نسفى، درگذشته سال 710.
33 . صدر الدّين ابراهيم حموئى، درگذشته سال 722.
34 . ابوالقاسم ابن جزى كلبى، درگذشته سال741.
35 . علاءالدين خازن، درگذشته سال741.
36 . ابوحيان اندلسى، درگذشته سال745.
37 . شمس الدّين ذهبى، درگذشته سال 748.
38 . ابن كثيردمشقى، درگذشته سال 774.
39 . ولى الدّين خطيب تبريزى متوفاى سال 737.
40 . ابن حجرعسقلانى، درگذشته سال 852.
41 . نورالدين ابن صبّاغ مالكى، درگذشته سال 855.
42 . جلال الدين سيوطى، درگذشته سال 911.
43 . ابوسعود عمادى، درگذشته سال 951.
44 . خطيب شربينى، درگذشته سال 968.
45 . ابن حجر هيتمى مكى، درگذشته سال 973.
46 . على بن سلطان قارى، درگذشته سال 1013.
47 . نورالدّين حلبى، درگذشته سال 1033.
48 . شهاب الدّين خفاجى، درگذشته سال 1069.
49 . زرقانى مالكى، درگذشته سال 1122.
50 . عبدالله شبراوى، درگذشته سال 1162.
51 . قاضى القضاة شوكانى، درگذشته سال 1250.
52 . شهاب الدّين آلوسى، درگذشته سال 1270.

 

منبع: سایت آیت الله حسینی میلانی


موضوعات: مناسبتها, امامت
   جمعه 24 شهریور 1396نظر دهید »

 


حديث مباهله از زبان گروهى از بزرگان صحابه وتابعين روايت شده است. ما در اين جا به نام راويان اين حديث كه در منابع غير شيعى از آن ها ياد شده است، اشاره مى كنيم:
1 . امير مؤمنان على عليه السلام.
2 . عبدالله بن عباس.
3 . جابر بن عبدالله انصارى.
4 . سعد بن ابى وقّاص.
5 . عثمان بن عفّان.
6 . سعيد بن زيد.
7 . طلحة بن عبيدالله.
8 . زبير بن عوام.
9 . عبدالرّحمان بن عوف.
10 . براء بن عازب.
11 . حذيفة بن يمان.
12 . ابوسعيد خدرى.
13 . ابوطفيل ليثى.
14 . پدر بزرگ سلمة بن عبديشوع.
15 . اُمّ سلمه، همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله.
16 . زيد بن على بن الحسين عليهما السلام.
17 . علباء بن احمر يشكرى.
18 . شعبى.
19 . حسن بصرى.
20 . مقاتل.
20 . كلبى.
21 . سدّى.
23 . قتاده.
24 . مجاهد.
اينك به نمونه هايى از اين روايات از زبان صحابه اشاره اى مى كنيم.
در خصوص امير مؤمنان على عليه السلام، بايد گفت:
ايشان در جلسه شوراى خلافت، اهل شورا را به خداوند قسم داد و از آنان اقرار گرفت كه آيه مباهله درباره وى نازل شده است… به زودى در اين باره سخن خواهيم گفت.
عثمان، طلحه، زبير، سعيد بن زيد، عبدالرّحمان بن عوف و سعد بن أبى وقّاص، به نزول آيه مباركه در شأن اهل بيت عليهم السلام اقرار كرده اند.
سعد بن أبى وقّاص، حديث مباهله را روايت كرده است و چنان كه در نقل معتبر آمده، وى با درك همين موضوع از ناسزاگويى به امير مؤمنان على عليه السلام خوددارى كرده است… متن گفته وى در ادامه خواهد آمد.
ابوطفيل نيز از راويان حديث «مناشده»1 است.
البته در ادامه به ذكر روايات از زبان ديگر راويان خواهيم پرداخت.


1 . اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام در شوراى خلافت با مطرح كردن چندين آيه و روايت از رسول مكرم اسلام صلى الله عليه وآله كه بر خلافت بلافصل ايشان دلالت دارد، اهل شورا را سوگند مى داد و از آنان اقرار مى گرفت كه مراد از اين آيات و روايات ايشان هستند، روايتى را كه به نقل ماجراى مذكور پرداخته حديث «مناشده» يعنى قسم دادن گويند.

 

منبع: سایت آیت الله حسینی میلانی


موضوعات: مناسبتها, امامت
   جمعه 24 شهریور 1396نظر دهید »

 

 

آيه مباهله و شأن نزول آن


نزول آيه مباهله در شأن اهل بيت عليهم السلام
خداوند متعال در سوره آل عمران مى فرمايد:
(إِنَّ مَثَلَ عيسى عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ * الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرينَ * فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَكُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ * إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَما مِنْ إِله إِلاَّ اللّهُ وَإِنَّ اللّهَ لَهُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ * فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ عَليمٌ بِالْمُفْسِدينَ);1
به راستى كه مَثَل عيسى در نزد خدا، هم چون آدم است كه او را از خاك آفريد، به او فرمود: «باش!» او هم فورى شد.
حق از جانب پروردگار توست; بنابراين، از ترديد كنندگان مباش! هر گاه بعد از علم و دانشى كه به تو رسيده، باز كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آن ها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را; ما نفس هاى خود را دعوت كنيم، شما هم نفس هاى خود; آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
در شأن نزول اين آيه آمده است: پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به همراه على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام به نزد مسيحيان رفت تا با آن ها مباهله كند.


1 . سوره آل عمران: آيه هاى 60 و 61.

منبع : سایت آیت الله سید علی حسینی میلانی

   جمعه 24 شهریور 1396نظر دهید »


اهل سنّت طبق سندهاى خويش اين روايت را در كتاب هايشان از ائمه شيعه عليهم السلام و ديگر اصحاب نقل كرده اند از جمله:
1 . حضرت امير مؤمنان علىّ عليه السلام،
2 . امام محمّد بن علىّ باقر عليهما السلام،
3 . امام جعفر بن محمّد صادق عليهما السلام،
4 . عبدالله بن عبّاس،
5 . حذيفة بن يمان،
6 . سعد بن ابى وقّاص،
7 . ابوهريره.

 

راويانى از بزرگان اهل سنّت


اكنون شايسته است ببينيم كدام يك از دانشمندان اهل سنّت به نقل اين حديث در كتاب هايشان مبادرت نموده اند و راويان سنّى اين حديث چه كسانى هستند؟
در اين جا شمارى از رجال حديث را معرفى مى كنيم:

 

1 . سفيان بن عيينه

عالمان اهل سنّت به شايستگى از سفيان ياده كرده اند. نووى در مدح وى مى گويد:
اعمش، ثورى، سعر، ابن جريج، شعبه، همّام، وكيع، ابن مبارك، ابن مهدى، قطّان، حمّاد بن زيد، قيس بن ربيع، حسن بن صالح، شافعى، ابن وهب و احمد بن حنبل و… از وى روايت نقل كرده اند و همه در پيشوا بودن وى و والامرتبه بودن او اتّفاق نظر دارند. سفيان در سال 107 هجرى به دنيا آمد و در روز شنبه اول ماه رجب سال 198 وفات يافت.1
شمس الدين ذهبى نيز او را اين گونه توصيف مى كند:
علامه، حافظ، شيخ الاسلام، امام، حجّت، داراى دانش گسترده و منزلت والا بود.2
هم چنين در جاى ديگرى مى گويد: او يكى از بزرگان نامدار، ثقه و مورد اعتماد، دقيق، حافظ و امام بود.3


1 . تهذيب الأسماء واللغات: 1 / 224، شماره 217.
2 . تذكرة الحفّاظ: 1 / 224.
3 . الكاشف فى معرفة من له رواية فى كتب الستّة: 1 / 379.

 

2 . سفيان ثورى
عالمان اهل سنّت از سفيان ثورى نيز به تجليل ياد مى كنند.
شعبه، سفيان بن عيينه، ابوعاصم نبيل، يحيى بن معين و شمارى ديگر از علما درباره او گفته اند: سفيان، در زمينه حديث، امير مؤمنان است.
سفيان بن عيينه نيز مى گويد: اصحاب حديث سه شخص هستند: ابن عباس در زمان خويش، شعبى نيز در دوران خويش و سفيان ثورى نيز در دوران خودش.
عباس دورى درباره او مى نويسد: ديدم كه يحيى بن معين در زمان خويش در زمينه فقه، حديث، زهد و هر موضوع ديگرى، هيچ كس را بر سفيان برترى نمى داد.
شعبه درباره او مى نويسد: سفيان در پرهيزكارى و دانش، سرور مردم بود.
خطيب بغدادى درباره وى چنين مى نگارد:
وى يكى از پيشوايان مسلمانان و يكى از نامداران دين بود. درباره امامت وى اتفاق نظر وجود داشت; به طورى كه به توثيق و تأييد نيازى نداشت. او فردى زاهد، پرهيزكار، داراى معرفت و داراى اتقان و دقت در حفظ حديث بود.
او يكى از رجال مورد اعتماد در صحاح شش گانه است.
به اتفاق سيره نويسان وى در بصره و به سال 161 هجرى درگذشت.1


1 . تهذيب الكمال: 11 / 164 ـ 169.

 

3 . ابن ديزيل
يكى ديگر از رجال اين حديث، ابواسحاق ابراهيم بن حسين همدانى كسائى مشهور به ابن ديزيل (متوفاى سال 281 هـ . ق) است. كتاب هاى تذكرة الحفّاظ، الوافى بالوفيات، البداية والنهاية، طبقات القرّاء، و… شرح حال اين راوى را نگاشته اند.1
در اين جا به عبارات كوتاهى از كتاب سير اعلام النبلاء بسنده مى كنيم. ذهبى در اين اثر خويش درباره او اين گونه مى نگارد:
ابن ديزيل، امام، حافظ، ثقه و مورد اعتماد و عابد بود. او در مكه، مدينه، مصر، شام، عراق و جبال به شنيدن حديث مبادرت ورزيد و اين احاديث را به خوبى جمع آورى كرد. او كمى قبل از سال دويست هجرى به دنيا آمد. از ابونعيم و… روايت مى شنيد.
ابوعوانه و… از وى روايت نقل كرده اند. او يك روز در ميان روزه مى گرفت.
حاكم نيشابورى درباره ابن ديزيل مى گويد: او ثقه و مورد اعتماد و امين است.
ابن خِراش نيز او را راست گفتار و صدوق مى داند.
ذهبى در ادامه مى نويسد:
او فصل الختام براى تشخيص استحكام احاديث است. از او نقل شده كه گفته: اگر كتابم در دستم، احمد بن حنبل در سمت راست من و يحيى بن معين در سمت چپ من باشند، هيچ بيم و دغدغه اى ندارم.
مقصود او اين است كه كتابش بسيار دقيق و با اتقان بوده است.
صالح بن احمد در تاريخ همدان مى نويسد: از جعفر بن احمد شنيدم كه مى گفت: از ابوحاتم رازى درباره ابن ديزيل سؤال كردم، او گفت: به جز راست و نيكى از او نديده و نشنيده ام…2


1 . تذكرة الحفاظ: 2 / 608، الوافى بالوفيات: 5 / 227، البداية والنهايه: 11 / 71، طبقات القراء: 1 / 11.
2 . سير أعلام النبلاء: 13 / 184.

 

منبع: سایت آیت الله حاج سید علی حسینی میلانی


موضوعات: امامت
   شنبه 18 شهریور 1396نظر دهید »

 

سومين آيه نازل شده درباره غدير، آيه هايى از سوره معارج است.
خداوند در اين سوره مى فرمايد:
(سَأَلَ سائِلٌ بِعَذاب واقِع * لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ);
تقاضاكننده اى تقاضاى عذابى كرد… .
اين آيه نيز درباره روز غدير خم نازل شده است. مردى در آن روز پس از باخبر شدن از موضوع، حاضر به پذيرش ولايت حضرت امير مؤمنان نبود و از خداوند درخواست نزول عذاب كرد. اين مطلب در حديثى كه مفسّر اين آيه است، بيان شده است.
پيش از شرح ماجرا بهتر است در ابتدا نام شمارى از راويان اهل سنّت را كه اين حديث را نقل كرده اند ذكر كنيم، تا باطل بودن ادّعاى ابن تيميه روشن شود كه گفته: «نزول اين آيه در حق على عليه السلام به اتّفاق نظر علما، باطل است».
اين روايت را بسيارى از محدّثان و مفسّران مشهور اهل سنّت در كتاب هاى خودشان نقل كرده اند كه در اين جا فهرستى از اين بزرگان سنّى مذهب را مى آوريم:
1 . ابوبكر سبيعى، (متوفاى سال 162 هـ . ق).
2 . سفيان بن سعيد ثورى، (متوفاى سال 161 هـ . ق).
3 . سفيان بن عيينه، (متوفاى سال 198 هـ . ق).
4 . ابونعيم فضل بن دكين، (متوفاى سال 219 هـ . ق).
5 . ابوعبيد هروى، (متوفاى سال 223 يا 224 هـ . ق).
6 . ابراهيم بن حسين كسائى، ابن ديزيل، (درگذشته سال 281 هـ . ق).
7 . ابوبكر نقّاش موصلى، (درگذشته سال 351 هـ . ق).
8 . ابواسحاق ثعلبى، (درگذشته سال 427 يا 437 هـ . ق).
9 . ابوالحسن واحدى، (درگذشته سال 468 هـ . ق).
10 . حاكم حسكانى نيشابورى، (درگذشته سال 470 هـ . ق).
11 . سبط ابن جوزى، (درگذشته سال 654 هـ . ق).
12 . ابوعبدالله محمّد بن احمد قرطبى، (متوفاى سال 671 هـ . ق).
13 . شيخ الاسلام حموئى جوينى، (متوفاى سال 722 هـ . ق).
14 . شيخ محمّد زرندى مدنى حنفى، (متوفاى پس از سال 750 هـ . ق).
15 . ملك العلماء شهاب الدين دولت آبادى، (متوفاى سال 849 هـ . ق).
16 . نورالدين ابن صبّاغ مالكى، (درگذشته سال 855 هـ . ق).
17 . نور الدين على بن عبدالله سمهودى، (درگذشته سال 911 هـ . ق).
18 . شمس الدين خطيب شربينى قاهرى، (درگذشته سال 977 هـ . ق).
19 . ابوالسعود محمّد بن محمّد عمادى، (درگذشته سال 982 هـ . ق).
20 . جمال الدين محدّث شيرازى، (درگذشته سال 1000 هـ . ق).
21 . زين الدين عبدالرؤوف مناوى، (درگذشته سال 1031 هـ . ق).
22 . نورالدين على بن ابراهيم حلبى، (درگذشته سال 1044 هـ . ق).
23 . احمد بن باكثير مكّى، (متوفاى سال 1047 هـ . ق).
24 . شمس الدين حفنى شافعى، (متوفاى سال 1181 هـ . ق).
25 . ابوعبدالله زرقانى مالكى، (متوفاى سال 1122 هـ . ق).
26 . محمّد بن اسماعيل امير صنعانى، (متوفاى سال 1182 هـ . ق).
27 . سيّد مؤمن شَبلَنجى مصرى، (متوفاى سال 1322 هـ . ق).
28 . شيخ محمّد عبده، (متوفاى سال 1323 هـ . ق).

 


شأن نزول آيه چيست؟


طبق آن چه در روايات آمده خلاصه اى از ماجرا از اين قرار است:
رسول خدا صلى الله عليه وآله در روز غدير خم، خطبه اى را ايراد فرمود و سخنرانى كرد و مطالبى را كه خدا مى خواست در آن مطرح نمود و درباره امير مؤمنان على و اهل بيت ايشان عليهم السلام مطالبى به ميان آورد و فرمود:
أيّها الناس! ألست أولى بكم من أنفسكم؟
اى مردم! آيا من از خودتان بر شما سزاوارتر نيستم؟
پاسخ دادند: چرا همين طور است.
فرمود:
فمن كنت مولاه فعليّ مولاه، اللهمّ والِ من والاه وعاد من عاداه…;
پس هر كس من مولاى او هستم، على مولاى اوست. خدايا! دوستدار وى را دوست بدار و دشمنش را دشمن… .
آن گاه مردم با حضرت على عليه السلام بيعت كردند… اين خبر در جاى جاى منطقه و نقاط و سرزمين هاى مختلف پيچيد تا آنان كه در اين حجّ با رسول خدا صلى الله عليه وآله همراه نبودند نيز از اين خبر آگاه شدند… .
در همين روزها مردى ـ كه در ادامه اين شخص را معرفى خواهيم كرد ـ با شتر خويش آمد و آن را كنار درِ مسجد بست و وارد مسجد شد. رسول خدا صلى الله عليه وآله در مسجد بود و اصحابش پيرامون ايشان نشسته بودند.
آن مرد پيشاپيش رسول خدا صلى الله عليه وآله بر دو زانو نشست و عرض كرد: اى محمد! تو به ما فرمان دادى كه گواهى بدهيم خدايى جز الله نيست و تو رسول خدا هستى ما نيز پذيرفتيم. تو به ما فرمان دادى كه شبانه روز پنج نماز بخوانيم، در ماه رمضان روزه بگيريم، به حج خانه خدا برويم و زكات مال را بپردازيم; ما نيز پذيرفتيم. اما تو به اين اندازه راضى نشدى تا اين كه دست عموزاده خود را بالا بردى و او را بر مردم برترى دادى و گفتى: هر كس من مولاى او هستم، على نيز مولاى اوست!
اين سخن توست يا سخن خداوند؟
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله در حالى كه ديدگانش قرمز شده بود فرمود:
والله الّذي لا إله إلاّ هو، إنّه من الله وليس منّي;
به خدايى كه جز او خدايى نيست، اين امر از جانب خداوند است و از سوى من نيست.
و اين را سه مرتبه تكرار نمود. در اين هنگام آن مرد برخاست و مى گفت: خدايا! اگر آن چه محمد مى گويد، حق است، سنگى از آسمان بر ما نازل كن، يا عذابى دردناك بر ما فرو فرست!
راوى مى گويد: به خدا سوگند، هنوز آن مرد به شترش نرسيده بود كه خداوند از آسمان سنگى را به سوى او پرتاب كرد و بر فرق او اصابت كرد و از دُبُرش خارج شد، او فورى جان داد، و خداوند متعال اين آيه بر پيامبر نازل كرد:
(سَأَلَ سائِلٌ بِعَذاب واقِع);1
سؤال كننده اى از خدا درخواست كرد كه عذاب بر وى واقع شود.


1 . سوره معارج، آيه 1.

 

منبع: سایت آیت الله حاج سید علی حسینی میلانی


موضوعات: امامت
   شنبه 18 شهریور 1396نظر دهید »


ابونعيم اصفهانى اين گونه روايت مى كند:
محمد بن احمد بن على بن مخلد، از محمّد بن عثمان بن ابى شيبه، از يحيى حمانى، از قيس بن ربيع، از ابى هارون عبدى، نقل مى كند كه ابوسعيد خدرى مى گويد:
پيامبر صلى الله عليه وآله در غدير خم مردم را به سوى على عليه السلام دعوت كرد و دستور داد تا خارهاى زير درختان را جمع كنند. اين جريان در روز پنجشنبه بود. پيامبر صلى الله عليه وآله على عليه السلام را فراخواند و دو دستش را گرفت و بالا برد تا اين كه مردم سفيدى زير بغل رسول خدا صلى الله عليه وآله را ديدند. هنوز مردم پراكنده نشده بودند كه اين آيه نازل شد:
(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَرَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينًا);1
امروز، دين شما را كامل كردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و از اين اسلام به عنوان آيين شما راضى شدم.
سپس رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:
الله أكبر على إكمال الدين وإتمام النعمة ورضا الربّ برسالتي وبالولاية لعلي من بعدي;
خداوند بزرگ تر است، همان خدايى كه دين خود را كامل و نعمت خود را بر ما تمام كرد و از رسالت من و ولايت على پس از من، راضى و خشنود گشت.
آن گاه فرمود:
من كنت مولاه فعلي مولاه. اللهمّ والِ من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله;
هر كس من مولاى او هستم، على نيز مولاى اوست. خداوندا! هر كس كه او را دوست بدارد، دوست بدار و هر كس كه او را دشمن بدارد، دشمن بدار، يارى كننده او را يارى كن و كسى را كه از يارى اش دست بكشد، يارى مكن.
در اين هنگام حسّان بن ثابت به پيامبر عرض كرد: اى رسول خدا! اجازه بده چند بيت در مدح على عليه السلام بگويم تا شما آن ها را بشنوى.
حضرت فرمود: بگو كه خداوند به آن بركت دهد.
حسّان برخاست و پس از اشاره به گواهى رسول خدا صلى الله عليه وآله درباره ولايت حضرت على عليه السلام اين گونه سرود:
يناديهم يوم الغدير نبيّهم *** بخمّ وأسمع بالغدير المناديا
يقول: فمن مولاكم ووليّكم *** فقالوا ولم يبدوا هناك التعاديا
إلهك مولانا وأنت وليّنا *** ولن تجدن منّا لك اليوم عاصيا
فقال له: قم يا عليّ فإنّني *** رضيتك من بعدي إماماً وهاديا
هناك دعا اللهمّ والِ وليّه *** وكن للذي عادى عليّاً معاديا2
پيامبر صلى الله عليه وآله آن ها در روز غدير خم به آن ها ندا داد و تو به سخن او گوش فرا بدهد.
فرمود: مولاى شما و صاحب اختيار شما كيست؟ و آن ها بدون دشمنى پاسخ گفتند: خداى تو مولاى ماست و تو صاحب اختيار ما هستى و ما از اطاعت تو سرپيچى نخواهيم كرد.
سپس به على عليه السلام فرمود: بايست كه من بر امامت و هدايت تو پس از خود راضى شده ام.
و در اين هنگام دعا نمود: خداوندا! دوست دارِ او را دوست، و دشمنش را دشمن دار.


1 . سوره مائده: آيه 3.
2 . خصائص الوحى المبين: 61 ـ 62. به نقل از كتاب ما نزل فى علىّ من القرآن، تأليف ابونعيم اصفهانى.

 

 

منبع: سایت آیت الله حاج سید علی حسینی میلانی


موضوعات: امامت
   شنبه 18 شهریور 1396نظر دهید »

آيه اكمال دين

خداوند در آيات آغازين سوره مائده مى فرمايد:
(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَرَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينًا);1
امروز، دين شما را كامل كردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و از اين اسلام به عنوان آيين شما راضى شدم.

آيه اكمال دين و راويان اهل سنّت
اين آيه نيز بر طبق احاديث، در روز غدير خم نازل شده است. البته بسيارى از بزرگان و حافظان حديث اهل سنّت نيز به نقل اين واقعه پرداخته اند كه در اين جا شمارى از آنان را نام مى بريم:
1 . ابوجعفر محمّد بن جرير طبرى، (متوفاى: 310 هـ . ق).
2 . ابوحسن علىّ بن عمر دارقطنى (درگذشته: 385 هـ . ق).
3 . ابوحفص بن شاهين، (درگذشته: 385 هـ . ق).
4 . ابوعبدالله حاكم نيشابورى، (درگذشته: 405 هـ . ق).
5 . ابوبكر ابن مردويه اصفهانى، (متوفاى: 410 هـ . ق).
6 . ابونعيم اصفهانى، (متوفاى: 430 هـ . ق).
7 . ابوبكر احمد بن حسين بيهقى، (متوفاى: 458 هـ . ق).
8 . ابوبكر خطيب بغدادى، (متوفاى: 463 هـ . ق).
9 . ابوالحسين ابن نقور، (درگذشته: 470 هـ . ق).
10 . ابوسعيد سجستانى، (درگذشته: 477 هـ . ق).
11 . ابوالحسن ابوالمغازلى واسطى، (درگذشته: 483 هـ . ق).
12 . ابوالقاسم حاكم حسكانى.
13 . حسن بن احمد حدّاد اصفهانى، (متوفاى: 515 هـ . ق).
14 . ابوبكر ابن مزرفى، (متوفاى: 527 هـ . ق).
15 . ابوالحسن ابن قبيس، (متوفاى: 530 هـ . ق).
16 . ابوالقاسم ابن سمرقندى، (متوفاى: 536 هـ . ق).
17 . ابوالفتح نطنزى، درگذشته: حدود سال 550 هـ . ق.
18 . ابومنصور شهردار بن شيرويه ديلمى، (درگذشته: 558 هـ . ق)
19 . موفّق بن احمد مكّى خوارزمى، (درگذشته: 568 هـ . ق).
20 . ابوالقاسم ابن عساكر دمشقى، (درگذشته: 571 هـ . ق).
21 . ابوحامد سعدالدين صالحانى.
22 . ابوالمظفّر سبط ابن جوزى، (متوفاى: 654 هـ . ق).
23 . عبدالرزّاق رسعنى، (متوفاى: 661 هـ . ق).
24 . شيخ الإسلام حموينى جوينى، (متوفاى: 722 هـ . ق).
25 . عمادالدين ابن كثير دمشقى، (درگذشته: 774 هـ . ق).
26 . جلال الدين سيوطى، (درگذشته: 911 هـ . ق).
اينان از نامداران و حافظان بزرگ اهل سنّت در قرون مختلف هستند. اين عالمان سنّى ماجراى مزبور را در كتاب هاى خود با ذكر سند، روايت كرده اند… 


1 . سوره مائده: آيه 3.

 

منبع: سایت آیت الله حاج سید علی حسینی میلانی


موضوعات: امامت
   شنبه 18 شهریور 1396نظر دهید »


آيه تبليغ


خداوند متعال در سوره مباركه مائده مى فرمايد:
(يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ);1
اى پيامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، (به مردم) برسان! و اگر انجام ندهى، رسالت او را انجام نداده اى! خداوند تو را از (خطرات) مردم، نگاه مى دارد.

آيه تبليغ و بزرگان اهل سنّت
شمار فراوانى از بزرگان اهل سنّت در آثار و نوشته هاى خود آورده اند كه شأن نزول اين آيه، واقعه غدير خم است. برخى از اين دانشمندان عبارتند از:
1 . ابوجعفر محمّد بن جرير طبرى، متوفاى 310 هـ . ق.
2 . ابن ابى حاتم، عبدالرحمان بن محمّد بن ادريس رازى، درگذشته 327 هـ . ق.
3 . ابوعبدالله حسين بن اسماعيل محاملى، متوفاى 330 هـ . ق.
4 . ابوبكر احمد بن عبد الرحمان فارسى شيرازى درگذشته 407 هـ .ق.2
5 . ابوبكر احمد بن موسى بن مردويه اصفهانى، متوفاى 410 هـ . ق.
6 . ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهانى، متوفاى 430 هـ . ق.
7 . ابوالحسن علىّ بن احمد واحدى، متوفاى 468 هـ . ق.
8 . ابوسعيد مسعود بن ناصر سجستانى، درگذشته 477 هـ . ق.
9 . ابوالقاسم عبدالله بن عُبيدالله حاكم حَسكانى.
10 . ابوبكر محمّد بن مؤمن شيرازى، نگارنده كتاب ما نزل في عليّ وأهل البيت.
11 . ابوالفتح محمّد بن علىّ بن إبراهيم نطنزى، درگذشته حدود سال 550 هـ . ق.
12 . ابوالقاسم علىّ بن حسن ابن عساكر دمشقى، درگذشته 571 هـ . ق.
13 . ابوسالم محمّد بن طلحة نصيبى شافعى، درگذشته 652 هـ . ق.
14 . فخرالدين محمّد بن عمر رازى، درگذشته 653 هـ . ق.
15 . عزّالدين عبدالرزّاق بن رزق الله رسعنى موصلى، متوفاى 661 هـ . ق.
16 . نظام الدين حسن بن محمّد نيشابورى، صاحب تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان.
17 . سيّد علىّ بن شهاب الدين همدانى، متوفاى 786 هـ . ق.
18 . نور الدين علىّ بن محمّد ابن صبّاغ مالكى، متوفاى 855 هـ . ق.
19 . بدر الدين محمود بن احمد عينى، متوفاى 855 هـ .ق.
20 . جلال الدين عبدالرحمان بن ابى بكر سيوطى، متوفاى 911 هـ . ق.
21 . قاضى محمّد بن على شوكانى، متوفاى 1250هـ . ق.
22 . سيّد شهاب الدين محمود آلوسى بغدادى، متوفاى 1270 هـ . ق.
23 ـ شيخ سليمان بن إبراهيم قُندوزى حنفى، متوفاى 1293 هـ . ق.
ما متن بسيارى از رواياتى را كه اين افراد در كتاب هاى خود نقل كرده اند، در موسوعه بزرگ نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار در بخش حديث غدير آورده ايم.3


1 . سوره مائده: آيه 67.
2 . برخى گفته اند: او در سال 411 هـ ق وفات يافته است.
3 . براى آگاهى بيشتر در اين زمينه، ر.ك: نفحات الأزهار في خلاصة عبقات الأنوار، ج 8 ، ص 195 ـ 253.

 

منبع : سایت آیت الله حاج سید علی حسینی میلانی


موضوعات: امامت
   شنبه 18 شهریور 1396نظر دهید »


روايات معتبر بسيارى شأن نزول اين آيه را واقعه غدير خم ذكر كرده اند كه ما بخشى از آن ها را مى آوريم.

 

1 . روايت حبرى
حبرى اين گونه نقل مى كند:
حسن بن حسين، از حبّان، از كلبى، از ابوصالح نقل مى كند كه ابن عباس درباره اين آيه (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ)1گفت: اين آيه درباره حضرت على عليه السلام نازل شده است.
رسول خدا صلى الله عليه وآله2 فرمان يافت اين دستور را كه پيرامون او بود، به مردم برساند و تبليغ كند. به همين دليل آن حضرت، دست حضرت على عليه السلام را گرفت، سپس فرمود:
من كنت مولاه فعلي مولاه. اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه;3
هر كس من مولاى او هستم، على مولاى اوست. خداوندا! هر كس او را دوست بدارد، او را دوست بدار و هر كس با او دشمنى كند او را، دشمن بدار .

1 . سوره مائده: آيه 67.
2 . به رغم اين كه در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارك پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به صورت ناقص (ابتر) آمده است، ما طبق فرمايش حضرتش، درود و صلوات را به صورت كامل آورده ايم.
3 . تفسير حبرى: 262.

 

2. روايت ابونعيم اصفهانى
ابونعيم اصفهانى درباره آيه تبليغ چنين مى گويد:
ابوبكر بن خلاّد، از محمد بن عثمان بن ابى شيبه، از ابراهيم بن محمد بن ميمون، از على بن عابس، از ابوجَحّاف و اعمش و هر دو از عطيّه چنين نقل كرده اند:
ابوسعيد خدرى مى گويد: آيه (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) درباره حضرت على بن ابى طالب عليهما السلام بر پيامبر خدا صلى الله عليه وآله نازل شده است.1


1 . خصائص الوحى المبين (نگارش شيخ يحيى بن حسن حلّى، معروف به ابن بطريق درگذشته سال 600) ص 53، به نقل از كتاب ما نزل من القرآن في عليّ تأليف ابونعيم اصفهانى.

 

منبع : سایت آیت الله حاج سید علی حسینی میلانی


موضوعات: امامت
   جمعه 17 شهریور 1396نظر دهید »


بیانات ارزشمند حضرت آیت الله حاج سید علی حسینی میلانی (مدظله العالی) در جمع امامت پژوهان دوره های تخصصی بنیاد فرهنگی امامت

اگر انسان بتواند در مسیر احقاق حق امیرالمؤمنین علیه السلام و احیای امر ایشان کاری انجام بدهد، قطعاً می‌شود از بهترین یاران امیرالمؤمنین علیه السلام، یاری امیرالمؤمنین علیه السلام انحاء مختلف دارد، به نظر بنده دو نحوه یاری در رأس همه یاری‌هاست نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام، یک نحوه رفتن به میدان جنگ است، جدال در میدان با دشمن است که در جنگ ها انسان در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام باشد.
البته ما چقدر تقدیر می‌کنیم و تشکر می‌کنیم از آنهایی که در جنگ جمل و صفین با امیرالمؤمنین علیه السلام بودند، خب حق اینها بر ما خیلی زیاد است و ما نباید فراموش کنیم جهاد آنها را و حق آنها را بر ما، که اگر آنها نبودند، اگر زحماتشان نبود، اگر شهادتشان نبود، قهرا و طبعا و حقیقتا این مذهب و این مکتب حقانیتش به این جور که الان هست به اثبات نمی‌رسید …
ولی راه دومی هم وجود دارد، جنگ و شمشیر که همیشه نیست، مواقعی اتفاق افتاده و شاید دیگر هم اتفاق نیفتد تا روز قیامت ما نمیدانیم، اما این جنگ در میدان علم، این جدال در بحث و تحقیق، این مقابله در مبانی اعتقادی، انسان بتواند در این میدان عمل بکند، جهاد بکند و کار بکند به جوری که اثرش اگر بیشتر از اثر شمشیر نباشد کمتر نخواهد بود. اما بر طبق روایاتی که داریم مداد العلماء افضل من دماء الشهداء می‌توانیم ادعا کنیم که این میدان فضیلتش بیشتر از آن میدان است، اثرش بیشتر از آن میدان است.
الان شما ببینید همین داعشی که پیدا شده، اگر در میدان علم و تحقیق و رد علمی بر مبانی آنها کار نکنیم، بر فرض از نظر میدانی و در صحنه های جنگ در یکجا شکست بخورند و از کشوری بیرون بروند، خب می‌روند در یک کشور دیگری باز شروع می‌کنند به فعالیت.
اگر بتوانیم مبانی اعتقادی اینها را مورد تحقیق قرار دهیم و رد کنیم و نقد کنیم، آن وقت وقتی است که آنها دستشان خالی می‌شود و دیگر تاثیر گذار نخواهند بود، دیگر نمی‌توانند جوانان را گول بزنند، دیگر نمی‌توانند مردم را اغوا کنند…

 

منبع: سایت آیت الله حاج سید علی حسینی میلانی


موضوعات: امامت
   پنجشنبه 16 شهریور 1396نظر دهید »

آیت الله بهجت (ره): اگر مساله امام شناسی بالا رود، خداشناسی هم بالا می رود؛ زیرا چه آیتی بالاتر از امام (علیه السلام)؟! امام آینه ای است که حقیقت تمام عالم را نشان می دهد.


موضوعات: سخنان ناب, امامت
   سه شنبه 4 اسفند 1394نظر دهید »
 
مداحی های محرم